من شاید برای ملاقات و دیدار با والدین مهربان و عزیزم و دیگر اعضای خانواده هر هفته یا هر دو هفته به پنبه چوله سری بزنم علاوه بر این که باید برای ادای تکلیف دیدار ویژه با عزیزان از دست رفته ام  که چند سالی است در زیر خاک پاک روستای مان در مزار بخواب رفته ان  بروم تنها کاری که می توانم بکنم یک حمد و فاتحه و بس تکرار خاطره ها درد دلی آرام در درون با مهربان مرحومم با عزیزی که عمری را با من در هر شرایطی گذراند و من هر گز نتوانسته ام بقدر همت او همراهی اش نمایم .

هنوز هم تنها می روم شاید نمی توانم باورنمایم که همین نشانه مشترکی را که با من مانده است با خودم همراه نمایم و البته او نیز نخواسته است و هرگز دوست ندارد بیاید شاید بعد هاخودش این کار را بکند تو خود می دانی من از که حرف می زنم !

هنوز پنبه چوله برای من یک پناهگاه است خانه است خلوتگاه است زندگی است روستایی که با آن هزاران خاطره دارم .

زندگی در این روستا در کنار مردمانش با منش ها روش های اخلاقی متفاوت که البته همه جا نیز این گونه است برای خودش عالمی داشته و دارد و من به همه احترام می گذارم.

می شود برای ایجاد زمینه های فرهنگی اقتصادی درروستا اقداماتی نمود .ولی جای بسی تاسف دارد که از بدو ایجاد وبلاگی با نام پنبه چوله هنوز کسی نیامده ببیند نقد بکند نظری بدهد تا شوق ادامه کار برایم زنده بماند البته من طبق روال معمول ادامه می دهم شاید فرصتی فراهم شود و کسانی یافت شوند و همتی نمایند و همراهی کنند .